تبليغاتX
ماندگار
ماندگار

برای تازه شدن دیر نیست


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 88/08/13ساعت 21:53 توسط امير حسین| |

نظر یادتون نها!!!!!!!!!!!!!!!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 88/08/13ساعت 21:38 توسط امير حسین| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 87/11/14ساعت 15:53 توسط امير حسین| |

يا ابوالفضل العباس (ع)

نظر از ياد نرود!!!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 87/10/20ساعت 16:53 توسط امير حسین| |

يا حسين تشنه لب

نظر نرود از يادت!!!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 87/10/19ساعت 20:30 توسط امير حسین| |

نـمـاز در لـغت به معناى پرستش, نياز, سجود, بندگى و اطاعت, خم شـدن بـراى اظـهـار بـندگى و اطاعت و يكى از فرايض دين و عبادت مـخصوصى است كه مسلمانان پنج بار در شبانه روز به جا مى آورند.
نـماز يعنى خدمت و بندگى, فرمان بردارى, سر فرود آوردن و تعظيم كردن به نشانه احترام.
نماز, داروى نسيان و وسيله ذكر خداوند است. نـمـاز, رابـطه معنوى مخلوق با خالق است. نماز يعنى دل كندن از مـاديـات و پـرواز دادن روح; يـعـنى پا را فراتر از ديدنى ها و شنيدنى ها نهادن.
نماز در قرآن و حديث

فـلـسـفـه, فايده و آثار, شرايط و آداب و اوصاف نماز در آيات و روايـات بـسـيارى آمده كه پرداختن به همه آن ها در اين جا ممكن نـيـسـت, لـكـن بـه طور مختصر قطره اى از درياى معارف اسلامى را درباره نماز بازگو مى كنيم.
نماز, بزرگ ترين عبادت و مهم ترين سفارش انبيا است. لقمان حكيم پـسـرش را بـه نـمـاز تـوصـيه مى كند.1 حضرت عيسى(ع) در گهواره فـرمـود: خـدايـم مـرا بـه نـماز و زكات سفارش كرده است.2 حضرت ابـراهـيـم(ع) هـمـسر و كودك خويش را در بيابان هاى داغ مكه آن هـنـگـام كه هيچ آب و گياهى نداشت, براى به پا داشتن نماز مسكن داد.3 پـيـشـوايـان مـعـصوم ـ عليهم السلام ـ هنگام نماز رنگ مى باختند.
گـرچـه بـعـضـى نـمـاز را به خاطر بهشت يا ترس از عذاب جهنم مى خـوانند, اما حضرت على(ع) نه براى تجارت و ترس از آتش, بلكه به خاطر شايستگى خدا براى عبادت نماز مى خواند.4
نـمـاز, اهرم استعانت در غم ها و مشكلات است. خداوند مى فرمايد:
از صبر و نماز در مشكلات كمك بگيريد و بر آن ها پيروز شويد. نـمـاز بـه مـنزله پرچم و نشانه مكتب اسلام است. پيامبر اكرم مى فرمايد: (علم الاسلام الصلوه)......

نوشته شده در 87/10/15ساعت 10:19 توسط امير حسین| |

آبروی حسین به كهكشان می ارزد.

یك موی حسین بر دو جهان می ارزد.

گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست؟

گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد.

ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد .

فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم.


نوشته شده در 87/10/13ساعت 19:33 توسط امير حسین| |

عبادت و راز و نياز با تنها معبود جهان هستي، آن هم در دل تاريك شب، براي «اهل دل» لذّتي فوق العاده و غير قابل وصف دارد!.

آنان كه توفيق شب زنده‌داري نصيبشان مي‌شود و قطره‌اي از محبت پروردگار بر مشام جانشان رسيده است، تمام دنيا و آنچه در آن است، در نظرشان كوچك و حقير است.

سيّد السّاجدين امام زين العابدين (ع) در مناجات با حضرت حق، عرضه مي‌دارد:

«اي معبود من! كيست كه شيريني محبّتت را چشيده باشد و آنگاه از تو رويگردان گشته و ديگري را به جاي تو مقصد و محبوب خود قرار دهد؟!.

و كيست كه با قُرب تو مأنوس گشته باشد و آنگاه آرزوي دل به ديگري بستن و به غير تو پيوستن را به سّر ضمير خويشتن راه دهد؟!».

آري هنگام «شب» براي خلوت با «محبوب» و راز و نياز با «معبود» و قرار دادن جان در رهگذر نفحات اهلي و تقرب يافن به پروردگار و عرض نياز عاشقانه به درگاه خدا بهترين فرصت است.

رمز موفقيت همه انبياء و اولياء و صالحان و علماء مناجات در دل شب بوده است، اكثر عنايات ربّاني بر انبياء عظام در سحرگاهان روي داده است.

پيامبر گرامي اسلام (ص) در چهل شب، در وادي طور به لقاء پروردگار نائل شد.

آري عاشقان حضرت حق، پيوسته انتظار مي‌كشند كه وقت شب فرا رسد و پرده ظلمت شب بين آنان و ديگران حائل گردد تا خلوتخانه اُنس با حضرت معبود تشكيل دهند.

خداوند مهربان به تمامي بندگان خود نظر لطف فراواني دارد تا آنجا كه به بنده خود مي‌گويد:

«بنده من! نماز شب بخوان كه آن یازده رکعت است».

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! خسته‌ام نمی‌توانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم.

بنده من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! خسته‌ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

بنده من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! سه رکعت زیاد است.

بنده من! فقط یک رکعت نماز وَتر را بخوان.

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! امروز خیلی خسته شده‌ام آیا راه دیگری ندارد؟

بنده من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان بکن و بگو یا الله.

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم خواب از سرم می‌پرد!.

بنده من! همانجا که دراز کشیده‌ای تیمم کن و بگو یا الله.

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! هوا سرد است و نمی‌توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم.

بنده من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب می‌کنیم.

اما بنده اعتنای نمی‌کند و می‌خوابد.

پس خداوند به ملائكه خود مي‌گويد: ملائکه من، ببینید من اینقدر ساده گرفتم اما بنده من بی‌اعتنا است و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است.

خداوند، دو بار او را بیدار کردیم اما باز هم خوابید.

ملائکه من، در گوشش بگوید پروردگارت منتظر توست.

پروردگارا باز هم بیدار نمی‌شود!

اذان صبح را می‌گویند هنگام طلوع آفتاب است.

ای بنده بیدار شو نماز صبحت قضا میشود.

خورشید از مشرق سر بر می‌آورد خداوند رویش را بر میگرداند و می‌گوید:

ای ملائکه من، آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟

نوشته شده در 87/10/13ساعت 19:22 توسط امير حسین| |

مي دوني فرق من با توپ چيه؟
.توپ رو بايد شوت کرد تا گل بشه , اما من خودم گلم !
.حالا مي دوني فرق تو با توپ چيه ؟
.توپ رو بايد شوت کًرد اما تو خودت شوووتي

 

اگه بنزين كوپني شده زياد ناراحت نيستم چون از اين به بعدهم اكنون نيازمند كارت سوخت شما هستيم.
 قدر تو را بيشتر ميدونم و حد اقل براي رفتن به مزرعه سوار تو ميشم الاغ جونم


هم اكنون نيازمند كارت سوخت شما هستيم.
انجمن حمايت از بي بنزينان ايران


با اغاز سهميه بندي بنزين شرکت ايران خودرو در فصل تابستان
فروش الاغ را در 1700 مرکز خود بصورت اقسات مادام عمر اغاز کرد


اگر ديدي جواني بر درختي تکيه کرده
بدان بنزين نداره سکته کرده

نوشته شده در 87/10/13ساعت 19:21 توسط امير حسین| |

نظر يادت نره
:ادامه مطلب:
نوشته شده در 87/10/13ساعت 18:16 توسط امير حسین| |

نظر يادت نره


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 87/10/13ساعت 18:7 توسط امير حسین| |

سلام دوستان عزیز

آنچه که در این داستان می خوانید یک  واقعیتی است که من خودم شخصا

شاهد آن بوده ام.شاید برای کسانی که این داستان را می خوانند یک درس

 عبرتی باشد که لازم دانستم آن را بیان کنم.

تقریبا در 40  سال  قبل در  یکی از روستاهای دور افتاده  و  با  افرادی فقیر و

کشاورز، مغازه ای وجود داشت که صاحب آن مغازه یک انسان بی رحم بود و

در آن مغازه شاگردی داشت که نامش شمس الدین بود و تنهازندگی می کرد

 و زن وبچه نداشت. او مجبور بود برای زنده  ماندنش هر  سختی ای را تحمل

کند. حتی بعضی وقتهااز دست صاحب مغازه کتک می خورد و مزدش هم فقط

 خوراکش آن هم به اندازه ای که زنده بماند، بود.

یک روزی  یکی  از  اهالی  روستا به آن  پیرمرد شاگرد گفت : آقا شمس الدین

صاحب مغازه تو را اینقدر اذیت می کند و مزدت  را هم که  نمی دهد  پس چرا

شکایت نمی کنی؟ آن بیچاره گفت که من شکایت کرده ام و منتظر جوابش هستم.

روستایی پرسید: کجا شکایت کرده ای؟  شمس الدین گفت: من نزد خدا شکایت

 کرده ام و منتظر جواب  هستم.  آن روستایی  خندید  و سخنش را نادیده گرفت.

چند ماه گذشت و صاحب مغازه به طور فجیعی با چاقو توسط مردی که مدعی بود

 که صاحب مغازه چشم چپی به ناموسش داشته ، کشته شد.

آن شاگرد بیچاره هم در جمع روستاییان حاضر شد و گفت که  جواب  شکایتم تازه

 رسید و امروز خیلی خوشحالم.

دوستان عزیز هر شکایت مظلومی که به خدا محول شود دیر یا زود جوابش خواهد

 رسید و بعد از مرگ هم در دادگاه  عدل الهی و  با عذاب  سخت  جهنم جواب این

ظلم ها را پس خواهد داد.

خداوندا مظلومان جهان را پناه ده که یقینا تو بهترین و امن ترین پناه دهنده ای.

ان شاالله

نوشته شده در 87/10/12ساعت 11:30 توسط امير حسین| |

الهـــــی بی پناهان را پناهـــــــی                    بسوی خسته حالان کن نگاهی

چه کــم گردد ز سلطان گـــر نوازد                    گدایـــــی را ز رحمت گاه گاهـی

مرا شــــرح پریشانی چه حاجــت                    که بر حال پریشـانم گواهـــــــی

الهــــــی تکیه بر لطف تـــــو کردم                    که جز لطفت ندارم تکیـه گاهـی

دل سرگشته ام را راهنــــما باش                    که دل بی رهنما افتـد به چاهـی

نهاده ســــــر به خاک آشیانـــــت                    گدایـی، دردمندی، عذر خواهـی

امید لطف و بخشش از تــــو دارد                    اسیری، شرمساری، روسیاهـی

تهی دستی که با اشک ندامــت                    ز پا افتـــــاده از بـــــــار گناهــــی

گرفتــــم دامن بخشنــــــده ای را                    که بخشد از کرم کوهی بکاهـی

رحیمـی، چاره سازی، بی نیـازی                    کریمــــــی، دلنوازی، دادخواهـی

خوشــا آنکس که بندد با تو پیوند                    خوشا آن دل که دارد با تو راهـی

مـــــران از آستانـــــــت بینــــوا را                    که دیگر در بساطم نیست آهـی

مقام و عزّ و جاهت چون ستایم                    که برتر از مقام و عـزّ و جاهــــی

فنا کــــی دولت سرمـــــــد پذیرد                    که اقلیـــــم بقا را پادشاهــــــی

ز نخــل رحمـــــت بی انتهایــــــت                    بیفکن ســــــایه بر روی گیاهــی

به آب چشمه ی لطفت فرو شوی                    اگر سر زد خطایـــی، اشتباهی

مــران یا رب ز درگاهـت "رسا" را                    پناه آورده سویـت بی پناهـــــی

نوشته شده در 87/10/12ساعت 11:17 توسط امير حسین| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ